محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

86

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

ابراهيم عليه السّلام به خواست خدا تا مدتى در مصر رحل اقامت افكند . او مردى ملايم ، مهربان و سازگار و صبور و در كارها ، بسيار پرحوصله و با پشتكار بود . به همين خاطر ثروت سرشار اندوخت و داراى شهرت بسيار گشت . ولى گروهى از قوم او بر نفوذ اجتماعى و محبوبيت وى حسد بردند و از وسعت مالى او ناخرسند گشتند و به فكر آزار و اذيت او افتادند . ابراهيم نقشه آنان را دريافت و تصميم گرفت از سرزمين مصر كوچ كند . او مصر را به قصد فلسطين ( همان سرزمين مقدسى كه آن را وطن خود مىدانست و مدتى طولانى در آن اقامت داشت ) ترك گفت و شبانه به فلسطين وارد شد . ولادت اسماعيل عليه السّلام « * » ابراهيم به اتفاق همسرش ساره و كنيز وى هاجر درحالىكه اغنام و حيوانات خود را به همراه مىبردند رهسپار فلسطين شدند . آنها با مال و ثروت سرشارى كه اندوخته بودند در بين قبيله خود و عده انگشت‌شمارى كه به او گرويده بودند ، اقامت گزيدند . ساره همسر ابراهيم عليه السّلام عقيم بود و باردار نمىشد و از اينكه شوهر مهربان خود را علاقمند به فرزند مىديد نيز رنج مىبرد و بعلاوه خود در سنى بود كه ديگر اميدى به فرزند نداشت و دوره بارورى او گذشته بود لذا پريشان و مضطرب بود . همين فكر بود كه ساره را ناگزير ساخت به ابراهيم پيشنهاد نمايد كه با كنيزش ازدواج كند . زيرا هاجر زنى مهربان و شايسته ، دلسوز و امين است و شايد فرزندى از هاجر به دنيا آيد كه زندگى اين زن و شوهر را نيز رونقى بخشد و رنج تنهايى و تلخى سكوت زندگى آنان را بر طرف سازد ، ابراهيم پيشنهاد ساره را پذيرفت و با راى وى موافقت نمود . چون ساره ، هاجر را به ابراهيم عليه السّلام بخشيد به زودى از هاجر فرزند شايسته‌اى ، متولد شد كه او را اسماعيل نام نهادند . روح ابراهيم عليه السّلام شاد و چشمش از ديدار فرزند منور گشت و در اين شرايط ساره نيز در خرسندى ابراهيم شريك شد و روزگارى چند در شادى و طراوت او سهيم بود ، اما سرانجام حس حسادت به قلب ساره راه يافت و

--> ( * ) . مطالبى كه تا عنوان ذبح اسماعيل نقل مىگردد از سوره ابراهيم ، آيات : 37 تا 40 اقتباس شده است .